سطوح و مهارت مدیریت

سطوح و مهارت مدیریت

با ظهور سازمان های اجتماعی و گسترش سازمان ها و گوناگونی مکانی و زمانی و ویژگی ها و نیازهای خاص هر جامعه، روز به روز سازمان ها تکامل و توسعه بیشتری پیدا می کنند. هر سازمانی برای رسیدن به اهدافی طراحی شده و تلاش می کند. برای رسیدن به اهداف انسان ها ابتدا باید یک هدف را مشخص کنند و امکانات را فراهم و رهبری کنند. راه و روش های رهبری و مدیریت به فرهنگ بستگی دارد. مدیریت 14 اصل نیز دارد که این نظریه ها به  هنری فایول متعلق است.

تعریف مدیریت:

مدیریت یک فرآیندی است که تشکیلات انسانی را هدایت می کند و برای این تشکیلات تصمیمات مناسبی گرفته و به نتایج مطلوب دست می یابند. مدیریت باید مدیریتی کارا باشد بگونه ای خاص و مدبرانه و بر هدفدار بودن فعالیت ها متمرکز باشد. مدیریت را عضو حیات بخش هر سازمان می دانند.
مدیریت علم است یا هنر؟
مدیریت به دو بخش تقسیم می شود. بخشی از مدیریت را با آموزش یاد می گیرید که این بخش علم مدیریت حساب می شود
و بخش دوم که هنر مدیریت گفته می شود را در عمل یاد می گیرید و در شرایط گوناگون با استفاده از دانسته و تجربه های خود مدیریت می کنید.

مدیریت با عواملی مانند پول، مواد، محصولات، خدمات و کارکنان که بطور مداوم در حال تغییر هستند سر و کار دارد پس پیش بینی در مورد آنها سخت و تطبیق آنها با معیارهای علمی بسیار دشوار است.

هرم مدیریت:

مدیریت به سه بخش تقسیم می شود:
1. مدیریت عملیاتی (سر پرستی)
2. مدیریت میانی
3. مدیریت عالی

مدیریت عملیاتی:

مدیران عملیاتی برای کارمندان خود برنامه های کوتاه مدت، تفضیلی و عملیاتی طرح ریزی و ماموریت های کاری تعیین می کنند. مدیران عملیاتی بیشتر وقتشان را با کارمندان خود و درصد کمی از وقت خود را با همکاران خود و درصد خیلی کمی را با افراد خارج از سازمان می گذراند. مدیران عملیاتی در بیشتر مواقع در حال حل و فصل مسائل آنی هستند.

مدیریت میانی :

مدیر میانی مابین مدیریت عالی و مدیریت عملیاتی قرار دارند و کارشان مدیریت بر سرپرستان است.
مدیران میانی گزارش کارها را به مدیران رده بالا گزارش می دهند و بیشتر به اموری مانند تحلیل داده ها، آماده کردن اطلاعات برای تصمیم گیری، تبدیل تصمیم های مدیریت های مدیریت عالی به پروژه های معین برای سرپرستان و جهت دادن به نتایج کار مدیران عملیاتی اختصاص می یابد. بیشتر اوقات آنها در جلسات می گذرد و به تنهایی کار انجام می دهند.
برنامه ریزی های میان مدت را انجام می دهند و برای اظهارنظر مدیریت عالی برنامه های جامع تر و بلند مدت آماده می کنند.
فعالیت های عملی مدیران میانی کمتر و فعالیت های فکری بیشتری دارند. از دیگر فعالیت های مدیر میانی بررسی عملکرد مدیران رده پایین و تحلیل، سنجیدن توانایی ها و آمادگی آنها برای ارتقا و مشاوره هایی در مورد تولید، پرسنل و … عرضه می کند.

مدیریت عالی:

مدیران عالی برنامه ریزی های بلند مدت و جامعی را در حوزه های فعالیت گسترده و موضوع های متنوعی را طراحی و یا مورد بررسی قرار می دهند و به طور کلی عملکردهای واحد های عمده را ارزیابی می کنند، در مورد موضوعات و مسائل کلی با مدیران به تبادل نظر می نشینندو بیشتر اوقات خود را با همکاران یا افراد خارج از سازمان می گذرانند.

مدیر موفق به چه کسی گفته می شود؟

گفتیم هر سازمانی اهدافی دارد و هر مدیری که بتواند سازمان را طوری مدیریت کند که سازمان به هدف و نتیجه دلخواه برسد و همچنین مدیر توانایی استفاده نکردن از توبیخ، کسر حقوق و … داشته باشد و بتواند از توانایی های کارمندانش حداقل استفاده را داشته باشد می توان آن فرد را مدیر موفق دانست.

چگونه می توان مدیری موثر و موفق بود؟

مدیری موثر به توانایی هایی فنی، انسانی، ادراکی، طراحی و حل مساله نیاز دارد. مدیر موفق، نگرش و انگیزه های معینی دارد.
توجه داشته باشید که جو سازمانی تاثیر بسیاری بر انگیزه افراد می گذارد. یکی از عامل موثر و موفقیت داشتن توانایی های فرد با شغل انتخابی اوست. میزان همکاری زیردستان و مافوقها در موفقیت مدیر نقش اساسی دارد.

 

اهرم مدیریت

 

مهارت هایی که مدیران به آن نیاز دارند:

در فرایند مدیریت سه حوزه مهارتی وجود دارد که در اجرای فرایند مدیریت ضرورت دارد:

  • مهارت فنی:

با به کار گرفتن توانایی هایی مانند دانش، روش ها، فنون و تجهیزات لازم برای انجام دادن وظایف خاص نیاز است، که از طریق تجربه، تحصیل و کارورزی کسب می شود.

  • مهارت انسانی:

در کار کردن با مردم نیاز به توانایی و قدرت تشخیص و داوری و برای انجام دادن کارها به وسیله آن ها که شامل درک و فهم انگیزش و به کار بردن رهبری اثر بخش است.

  • مهارت ادراکی:

توانایی فهمیدن پیچیدگی های کل سازمان و اینکه در چه شرایطی عملکرد خود شخص با سازمان تناسب دارد. این آگاهی سبب می شود که شخص فقط بر مبنای هدف ها و نیازهای گروه نزدیک و بلافاصله خود عمل نکند و برعکس براساس هدف های کل سازمان اقدام نماید.

هر چه بیشتر در سازمان ارتقا پیدا کنید و به جایگاه های بالاتر برسید نیازمند مهارت ادراکی بیشتر و مهارت فنی کمتری هستید اما سرپرستانی که جایگاه پایین تری دارند به مهارت های فنی بالایی نیازمندند چراکه از آنها خواسته می شود که کارکنان قسمت های خود را آموزش دهند. مدیرانی که در جایگاه بالاتری قرار دارند نیازی به دانستن مهارت های فنی برای انجام دادن وظایف خاص سطح عملیاتی ندارند اما آن ها باید توانایی رابطه متقابل با همه این کارکردها و وظایف را در تحقق هدف های کل سازمان تشخیص دهند. مهارت های فنی و ادراکی مورد نیاز در جایگاه های مختلف مدیریت متغیر است اما مهارت انسانی بطور مشترک در همه سطوح اهمیت دارد.

دلیل اهمیت ویژه به مهارت انسانی:

در مدیریت توانایی برخورد با مردم بیشتر از توانایی های دیگر دارای اهمیت است. یک مدیر باید توانایی سازگاری و رفتار با مردم را داشته باشند. مدیران مهارت انسانی را مهم تر از هوش، قاطعیت، دانش و معلومات یا مهارت های شغلی درجه بندی کردند. برای انجام کارها و کار کردن با مردم نیاز به مهارت های انسانی داریم.

فرق میان مدیریت و رهبری

رهبری مفهومی وسیع تر از مدیریت دارد. مدیریت یک نوع خاصی از رهبری محسوب می شود و حصول و تحقق هدف های سازمانی دارای اهمیت هستند. فرق اصلی میان مدیریت و رهبری در سازمان است. در رهبری  برای رسیدن به هدف ها باید با افراد کار کنند و به وسیله افراد هست که می توانند به اهداف برسند اما لزوما هدف ها سازمانی نیستند. امکان دارد یک فرد برای تحقق هدف های شخصی خود بارها تلاش کند ولی توجه چندانی به اهداف سازمانی نداشته باشد و به همین علت امکان دارد فرد در رسیدن به هدف های خود موفق اما در دستیابی به هدف های سازمانی موثر نباشد.

 

دیدگاه‌ها ۰
اینستاگرام

با دنبال کردن ما در اینستاگرام آکادمی عصر ایده، از جدیدترین دروه های آموزشی رایگان مطلع شوید



ارسال تیکت جدید